می نویسم تا بماند آنچه که روزی از خاطر می رود
بستنی دبل چاکلت میهن، (همین الان خوردم)

اون پیتزا قارچ و گوشتی که تو یکی از خیابونای ونک خوردم،

نون سیر نزدیک دانشگاه امیر کبیر،

خندیدن از ته دل،

یه عالمه پول وقت بی پولی،

اس ام اس از طرف آدمایی که فکر میکنی فراموشت کردن،

معجونی که با سارا خوردم،

یه خواب هشت ساعته ی شیرین،

سوپ شیر،

کباب گوشت،

چایی داغ،

یه کتاب خوب،

یه فیلم توپ،

سورپریزانه کادو گرفتن،

راه رفتن رو برگای پاییزی و خرچ خرچ صدا دادنشون،

یه عالمه هیجان،

سنگ نوردی تو سالن،

یه دوربین عکاسی حرفه ای،

یه کتونی سالومون،

بازم هیجان،

جوراب رنگی رنگی،

پیاده روی تو خیابون ولیعصر،

آش جوی خیابون انقلاب،

لوازم تحریر خوشگل و مارک،

سالاد کاهوی خواهرم، ماکارونی، یه عالمه پنیر پیتزا، سیب زمینی سرخ شده،ته دیگ سیب زمینی داغ، ته چین گوشت، وای خدایا من دلم همه رو میخواد...

همه شونو دوس دارم، و دلم میخواد دوباره تکرار شن. اصلا هم تابلو نیست که من چقدر شکموام؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 آذر1393ساعت 12:35  توسط م.ک.م | 
ارزش آدما بیشتره یا ارزش عقاید و اصول ما تو زندگی؟ یعنی وقتی به یه آدم با ارزش رسیدیم نباید از یه چیزایی بگذریم تا بتونیم اون آدمو کنار خودمون نگه داریم؟ من فکر می کنم ارزش آدمها بیشتره تا ارزش خیلی از افکار ما! شما این طوری فکر نمی کنید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 آذر1393ساعت 11:32  توسط م.ک.م | 
*اولا حالم گرفته س، ته دلم روشنه ها ولی صبر ندارم. یه اتفاق خوب باید بیافته، اما چرا نمی افته؟ میخوام اتفاق خوب جذب کنم خب!

*دو هفته گلو درد داشتم ناجور، آب دهنمو نمی تونستم قورت بدم، خوب شد، الان باز داره شروع میشه انگار. یه روز رفتم جلوی آینه گفتم نکنه منم مثل مرتضی پاشایی سرطان بگیرم!

*وقتی یه بچه ای از پدرش پول توجیبی میگیره، منم بر میگردم به دوران کودکیم و دلم میخواد یه بار دیگه از پدرم پول توجیبی بگیرم. میخوام پروسه ی دوباره پول توجیبی گرفتن رو دوباره تو زندگیم پیاده کنم! هه هه

*میدونستین اگه بخواین اس ام اس (موبایل بانک) کارت بانک ملت تون رو فعال کنید باید 10 هزار تومن پول ناقابل پرداخت کنید؟! بقیه بانکا اینجوری نیستن. نسبت به همه ی بانکا من از سیستم بانکداری بانک تجارت لذت میبرم! عالیه...

*حالا که من مدل مورد نظرمو انتخاب کردم برای خرید (لپتاپ) دیجی کالا موجود نداره، پس باید برم حضوری از نمایندگی رسمیش خرید کنم! در جریان باشید.

*امسال دکتری شرکت نمی کنم! چون احساس خستگی میکنم. البته میخوام از فشارهای موجود بکاهم.

*میخوام برم سالن سنگ نوردی، ولی بازم وقت ندارم.

*همه ش دارم لباسای نو میخرم، ولی وقت نمی کنم بپوشم!!! هر کی لباس میخره تنش نمیشه میاد میفروشه به من، یا می بخشه به من! من موندمو یه عالمه لباس که نمی دونم کدومو کی بپوشم!

*میگه چی داری می نویسی؟ میگم یه مطلب خصوصیه، میگه وبلاگ؟ میگم نه! نمی خوام بدون وبلاگ دارم. میگه بنویس منم اینجام، بنویس من اومدم اینجا نشسته م. میگم باشه. میگه یه کار فان بده من انجام بدم، برام فیلم بزار. میگم لپتاپم سوخته، میگه کتاب نداری بخونم؟ میگم همه ش زبان اصلیه میخوای بدم؟ میگه نه :( براش فیلم ایمپاسیبلو میخوام بزارم، میگه نه خارجی دوست ندارم، خب شما بگید من چیکار کنم براش؟ من اصلا مهمون نواز خوبی نیستم تا زمانی که درس دارم همه ش و همه ش!

+ نوشته شده در  جمعه 14 آذر1393ساعت 20:43  توسط م.ک.م | 
ساعت 03:33 صبح

اولین چیزی که بیدار میشم اونم این موقع شب، نگاه میکنم موبایلمه. انگار منتظرم، انگار قراره از تو گوشی من معجزه بیرون بزنه! چرا من اینقد وابسته به موبایلمم؟ یه ساعت دیر یا یه ساعت زود، هر روز همینه ساعت بیدار شدن من. شبا هم زود میخوابم، خواب هشت ساعتی من شده روزی 6 ساعت و یا حتی کمتر. البته با همه ی سختی هاش از این روزام دارم لذت میبرم، احساس میکنم دارم از استعدادهایی که خدا بهم داده استفاده میکنم، تازه چراغاشون داره روشن میشه.

میرم سر وقت یخچال، با نور کم گوشی دارم دنبال یه چیزی میگردم بخورم، شیرو بر میدارم، درش هنوز بسته ست و حوصله م نمیاد برچسبشو باز کنم. ول کن اصلا برو بخواب دوباره، میام میشینم اینجا پشت میز، داستان این روزهام رو می نویسم.

یعنی تهش چی میشه؟!


 

مرضی میگه:

معجزه رخ نداد، خودم معجزه کردم ولی اثر نداشت... تهشم هیچ اتفاق خاصی نیافتاد... زندگی جریان داره. جا داره از همه ی دوستانی که بهم راهکار نشون دادن، به خصوص آرام عزیز و فرشید دانا (جغد دانای جنگل بود  تو یه کارتونی، بر همون وزن) و حنانه ی مهربون تشکر کنم. فرشید برای بعد منطقی ماجرا، برای همه ی بعدهای منطقی در واقع و آرام برای قلب پاک و مهربون و خالصش و حنانه برای سنگ صبور بودنش.

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 آذر1393ساعت 5:36  توسط م.ک.م | 

تو به جای منم داری زجر می کشی، یکی عاشقته که تو عاشقشی
تو به جای منم پر غصه شدی، نذار خسته بشم نگو خسته شدی
نگران منی که نگیره دلم، واسه دیدن تو داره میره دلم
نگران منی مثل بچگیام، تو خودت می دونی من ازت چی می خوام
مگه میشه باشی و تنها بمونم، محاله بذاری محاله بتونم
دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره، هنوزم به جز تو کسی رو نداره
عوض می کنی زندگیمو، تو یادم دادی عاشقیمو
تو رو تا ته خاطراتم کشیدم، به زیبایی تو کسی رو ندیدم
نگو دیگه آب از سر من گذشته، مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته
تحمل نداره نباشی، دلی که تو تنها خداشی
یه غبار یخی یه ستاره سرد، یه شب از همه چی به خدا گله کرد
یک دفعه به خودش همه چی رو سپرد، دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد
نگران منی به تو قرصه دلم، تو کنار منی نمی ترسه دلم
بغلم کن ازم همه چیم رو بگیر، بذار گریه کنم پیش تو دل سیر
مگه میشه باشیو تنها بمونم، محاله بذاری محاله بتونم
دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره، هنوزم به جز تو کسی رو نداره
عوض می کنی زندگیمو، تو یادم دادی عاشقیم رو
تو رو تا ته خاطراتم کشیدم، به زیبایی تو کسی رو ندیدم
نگو دیگه آب از سر من گذشته، مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته
تحمل نداره نباشی، دلی که تو تنها خداشی

روح "مرتضی پاشایی" شاد

چقد دلم گرفته

پی نوشت:

"ای بابا مرضی دلتنگی چرا.بابا غصه نخور انقدر.بخدا با غصه و دلتنگی مشکلات حل نمیشن.قوی باش دختر...."

مرضی میگه: کی میگه من غمگینم؟؟؟؟ کی میگه من غصه دارم؟؟ من قوی هستم. من فقط دلم گرفته بود. دل شماها نمیگیره؟ اگه دلتون نگیره باید بگم یه چیزیتون میشه! من به اندازه ی کافی که چه عرض کنم بیش از اندازه ی کافی شادم، ولی خب مثل همه ی آدما برای خودم سختی و دغدغه دارم. همین الانم خیلی فکرم مشغوله...

دو سه شب پیش رفتم لپتاپمو از تعمیرگاه گرفتم (دیگه درست نمیشه، و گفتم درستش نکنن، تا ببرم چندجای دیگه هم نشون بدم)، همونجا گفتم هارد و رمش رو نشونم بده، دوباره باز کرد، رم و هارد خودم بود. ولی امروز باز کردم روشن کنم ببینم صفحه درست میشه یا نه، باورتون نمیشه میبینم ال سی دی من سرجاش نیست، به جاش ال ای دی گذاشتن. تازه دوباره باید ببرم بگم آقا ال سی دی من کو؟؟؟!

میخوام لپتاپ بخرم، اصلا به هیچ جا نمی تونم اعتماد کنم تو این بازار بل بشوو. چرا؟! بس که این کاسب جماعت دروغ میگن. بابا روزی رو باید خدا بده، برکتو باید خدا بده، من نمی دونم ملت چجوری مال حروم میخورن؟! هزار جور دروغ و کلک سوار میکنن. این فعلا یکی از دغدغه های کوچیک منه.

دوباره یادآوری میکنم، من غمگین نیستم، من فقط سرم شلوغه!

خب برای هر کسی دغدغه هاش اندازه ی دنیاشه. شاید این چیزا برای بعضی ها خیلی پیش و پا افتاده باشه، اما برای من فعلا دغدغه ست.

عزت زیاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 آذر1393ساعت 12:54  توسط م.ک.م | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من یک عدد انسان
بسیار آرمان گرا و پر از شیطنت
متفکر وفلسفه باف در حد تیم ملی
علاقه مند به کوه نوردی و حالا بیشتر سنگ نوردی
یادگیری زبانهای بلاد کفر از جمله فرانسوی!
نیمچه مَستِر در زبان انگلیسی و خیلی چیزها!
اینجا از خودم - تفکراتم -دیده ها و شنیده ها و خلاصه هر چی که لازم بدونم می نویسم
سوالی هست تعارف نکن بپرس!!!
-----------------------
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است
" سهراب سپهری "

نوشته های پیشین
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
پیوندها
بانک اطلاعات اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران
دست نوشت کوهنورد ( محمد )
طنز کوه ( فرشید داوودی )
نشاط کوهستان ( استاد ستوده )
گل حسرتی ( صورت جدی گونه ی فرشید )
پلوار70 ( فرشته احمدیان فر )
دیار بیستون ( مرتضی زارع )
عشق پاک ( سعیده )
بهت ( پنلوپه )
کومالیا ( لیلا صالحی )
دونا شاپ ( کیانوش فرهادی نژاد )
نقاب کوهستان ( علی سعیدی )
همسفر ( مرتضی )
پاتیرام خداوند آرامش ( مامان حسن )
کوهنوردی و حس برتر
شکار و طبیعت لرستان ( رضا شکاری )
تهران کوه ( استاد )
آرام کوه ( عباس ثابتیان )
پر عشق ( بشیر شادروان )
دیوانه کوه ( محمد نادعلی نسب )
فری سولو ( همنورد )
نیلوفر واژگون ( فاطمه )
نسیم کوه ( مهدی فرامرزی )
کوهستان اسرار آمیز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM