می نویسم تا بماند آنچه که روزی از خاطر می رود

به روایت تصویر

برگشت:

+ ما فقط رسیدیم تا تنگه ی اول بریم، چون ممکن بود به ترافیک بخوریم، قرار شد زودتر برگردیم. که آخرشم دیر برگشتیم!

+ کلا هم خیلی شلوغ بود. جوری بود که ما تو تنگه یک ساعت تو آب به اون سردی توقف داشتیم.

 + با اینکه روستا اون همه توریست داره اما خیلی وضع بدی داره.

+ متاسفانه آدم تو این جاهای عمومی چیزایی می بینه که از خودش می پرسه:

ما به کجا داریم میریم اونم با این عجله؟ مگه قرار نیست بمیریم یه روزی؟ چرا باید اینجوری زندگی کنیم؟ بهتر نیست درست زندگی کنیم؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 12:23  توسط م.ک.م | 
امروز نوعید مامان دوستم بود، عصری رفتم بهش سر زدم. باز یاد مرگ پدر خودم افتادم

راستش عذاب وجدان گرفتم.

من با پدرم یه رابطه ی خاص داشتم. یه جورایی حامی من بود، به قول مامانم لوسم کرده بود. من هر دفعه قهر میکردم این باباهه پا میشد میومد منت و ناز منو میکشید. ازون روزی که بابام رفته دیگه قهر نکردم تو خونه، دیگه همه جا مهمونی میرم و غذامو به موقع و با جمع میخورم. آخه دیگه کسی نیست بیاد دنبالم بگه دخترم منم نرفتم موندم پیش تو، من نه تنها خودمو با قهر کردنام اذیت میکردم، بابامو هم اذیت میکردم. برای این لحظه ها عذاب وجدان دارم. دو سال داره از رفتنش میگذره و من ضجه میزنم برای حتی نوشتن این چند خط. خیلی تلخه خیلی.

میشه فقط یه لحظه، یه لحظه بیای و من قهر کنم، پیشم بمونی؟ شب پیشم بخوابی؟ میشه بابا؟ بابا باز داره روز رفتنت می رسه... این قلب من داره تیکه تیکه میشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مرداد1393ساعت 23:40  توسط م.ک.م | 

آقا اگه یکی مث فرشید بیاد صاف تیر و نشون انتقادشو سمت من بگیره که تو کوهنورد و سنگ نورد نیستی، خدایی حرفی ندارم بزنم :)) کما اینکه همیشه بهم میگه ها.

اگه یکی دیگه هم بیاد بگه تو مهندس نیستی بازم قبول دارم.

یکی دیگه هم بیاد بگه تو وبلاگ نویسیتم چنگی به دل نمیزنه بازم حقو بهش میدم.

میخوام بگم واقعا وقت نمیکنم به هیچ کاریم برسم، میترسم یکی بیاد بگه خب برای اینکه برنامه ریزی نداری. البته خب من زبون دارم آه این هوا :))) میتونم جوابشو بدما :) ولی خب بازم میگم حق با شماست.

واقعیتش من یه سر دارم هزار سودا:

من یه دختریم که هم دختر مامانمم و دغدغه های تنهایی های مادرم رو دارم، هم دغدغه های ادامه تحصیل، هم خواهر بودن برای برادر و خواهرام، هم دغدغه های دوستام که دوست خوبی براشون باشم، هم دغدغه های یه فرد مفید برای جامعه، هم یه مادر بودن در آینده و ... برای رسیدن به همه ی اینا همه ش دارم تلاش میکنم، همه ش دارم بدو بدو میکنم. بعضی وقتا میگم خدایا روز من کی شب شد؟؟ بعضی وقتا نمیفهمم چقدر هفته ها و ماه ها و سالها مث برق از کنارم رد میشن. من حتی همه ش در حال فکر کردنم. بعضی وقتا نمیرسم کتابایی که نشون کردم برای مطالعه رو حتی نگاه کنم. و بعضی وقتا انقدر بی حوصله م که شب و روز به حد کشنده ای میگذرن. من دختریم که گاهی اوقات از شدت دلتنگی پدرش نمیدونه با غم توی قلبش چیکار کنه... من یه دخترم که دوس دارم مث باد رها باشم تا به همه جا و به همه ی آدما سر بزنم. اما مث گون اون شعر معروف وصلم به زمین و ...

و اینم من در حال بستن دروازه ی میدون ارگ سمنان :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مرداد1393ساعت 1:23  توسط م.ک.م | 

ماه رمضونم رسید

گرچه من کلی از قبلش غر زدم که ای وای خدایا آخه چه خبر بود این همه روز. خب خوش انصاف یه روز، دو روز، نه یه ماه که.

ولی خب خدایا نمیتونم کتمان کنم که چقد اذان سحر و اذان مغرب و ربنا شنیدن رو دوس دارم.

خدایا حالا که منو تا این روز زنده نگه داشتی و تقدیرم این بوده که حداقل تا همین الان زنده باشم و شاید تا آخرش باشم. اگه قراره منو از این ماه بیرون بیاری، کمک کن آدم بیرون بیام از این ماه. خدایا گناهای منو تو همین ماه پاک کن. لیاقت انسان جز رسیدن به ذات پاک تو نیست. اما خب انسان خطاکاره. خدای مهربون دستمو بگیر، خدایا نه من رو بلکه دست همه ی بندگانت رو بگیر و رحمت و مغفرت خودت رو شامل حال ما کن. خدایا مارو دست خالی برنگردون. دمت گرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 تیر1393ساعت 0:16  توسط م.ک.م | 
همیشه وقتی میخوام برم کوه، وقتی خسته میشم (که خیلی هم میشم و نفس نفس میزنم) وایمیسم و بر میگردم و راهی رو که اومدم نگاه میکنم. ذوقم اینه که تندتر به اون محلی که تو مسیر تعیین میکنم برسم. گرچه نهایت کوه گردی های من، آلپه!!! بر فرض وقتی میخوام برسم کافه رجب، این راهو تیکه تیکه میکنم و هر دفعه که به یه تیکه میرسم، کلی ذوق می کنم. تند تند میرم تا این تیکه ها رو زودتر رد کنم برسم به نقطه ی مورد نظر. این تند تند رفتن هر چند کلی از انرژیم رو میگیره، ولی خب یه جورایی جزو عادتام شده، حتی تو راه رفتنم، حتی تو زندگیم تاثیر گذشته. بعد مدتها از این رفتارم یه نتیجه ای گرفتم:

همیشه خیلی تو زندگیم دوس داشتم به اون چیزایی که میخوام زود برسم. اگه هم نرسیدم رویاش تو ذهنم بوده، این رویاپردازی باعث شده من خیلی از مواقع به خیلی چیزا نرسم. گرچه لیاقت رسیدن رو بهش داشتم اما خب. تو زندگیم به هر چی خواستم رسیدم، به چیزایی که برای رسیدن بهشون تلاش کردم و وقت گذاشتم. ولی خب انسان ذاتا زاده نشده که متوقف بشه و من هم ازین مساله مستثنی نیستم. الان میتونم یه دلیل خوب برای شکستهام پیدا کنم، یا بهتره بگم اشتباهاتم که دیگه برام تجربه شدن. یه مقداری باید از عجول بودنم کم کنم تا نتایجی که میگیرم بهترین تر بشن. خلاصه ش اینکه دارم هی خودمو آنالیز میکنم. خوبه که آدم هر از چندگاهی ببینه که چند چنده؟!

از خودم ممنونم، و با همه ی اینا به خودم افتخار میکنم :)

+ نوشته شده در  جمعه 23 خرداد1393ساعت 23:13  توسط م.ک.م | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من یک عدد انسان
بسیار آرمان گرا و پر از شیطنت
متفکر وفلسفه باف در حد تیم ملی
علاقه مند به کوه نوردی و حالا بیشتر سنگ نوردی
یادگیری زبانهای بلاد کفر از جمله فرانسوی!
نیمچه مَستِر در زبان انگلیسی و خیلی چیزها!
اینجا از خودم - تفکراتم -دیده ها و شنیده ها و خلاصه هر چی که لازم بدونم می نویسم
سوالی هست تعارف نکن بپرس!!!
-----------------------
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است
" سهراب سپهری "

نوشته های پیشین
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
پیوندها
بانک اطلاعات اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران
ختم قرآن
دست نوشت کوهنورد ( محمد )
طنز کوه ( فرشید داوودی )
نشاط کوهستان ( استاد ستوده )
گل حسرتی ( صورت جدی گونه ی فرشید )
پلوار70 ( فرشته احمدیان فر )
دیار بیستون ( مرتضی زارع )
عشق پاک ( سعیده )
کوهدخت
سحر
یاغیش ( بهرام یعقوبی )
بهت ( پنلوپه )
کومالیا ( لیلا صالحی )
دونا شاپ ( کیانوش فرهادی نژاد )
نقاب کوهستان ( علی سعیدی )
همسفر ( مرتضی )
پاتیرام خداوند آرامش ( مامان حسن )
کانون جوانان منطقه یک-شمیران
کوهنوردی و حس برتر
شکار و طبیعت لرستان ( رضا شکاری )
یک نجاتگر
تهران کوه ( استاد )
آرام کوه ( عباس ثابتیان )
پر عشق ( بشیر شادروان )
دیوانه کوه ( محمد نادعلی نسب )
فری سولو ( همنورد )
نیلوفر واژگون ( فاطمه )
نسیم کوه ( مهدی فرامرزی )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM