X
تبلیغات
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
می نویسم تا بماند آنچه که روزی از خاطر می رود
عیدم گذشت!
خوب یا بدش بمونه :)



چای آتیشی :)







یادم رفت از سبزه ای که گره زده بودم عکس بندازم :دی

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 10:51  توسط م.ک.م | 

سال نو می شود و زمین نفسی دوباره می کشد. برگ ها به رنگ سبز در می آیند و و گل ها لبخند می زنند...

سال نو همگی پیشاپیش مبارک :)

براتون آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری دارم.

پ.ن.:  دارم میرم مسافرت نیستم :)

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1392ساعت 11:12  توسط م.ک.م | 


تولد: 27 اکتبر 1967

محل زندگی: ایتالیا , Bergamo

هدف مورد علاقه: اکسپدیشن های زمستانی

کوه مورد علاقه: همه

غذای مورد علاقه: هر چیزی که همسرم بپزد

چگونه به آرامش می رسم: دویدن در جنگل , رانندگی در شب , رفتن به اکسپدیشن های زمستانه

لحظات پر افتخار: تولد دختر و پسرم , ایستادن بر روی قله های شیشاپانگما و ماکالو

لحظه مورد علاقه ات در تاریخ: ایستادن مسنر بر روی قله اورست به تنهایی و بدون اکسیژن در سال 1980

حماسه اخیر: اولین صعود زمستانه گاشربروم 2 (8035 متر )

بدترین لحظه: تراژدی آناپورنا 1997

چیزی را که مردم باید در مورد من بدانند: من همیشه شاد و خوش خلق هستم و همچنین به 5 زبان متفاوت صحبت می کنم.

چیزی که من همیشه آماده و دم دست دارم: کفش های دو , هدلایت و mp3 پلییر

فلسفه: رویاهایت را متوقف نکن و تلاش کن برای آنچه که فکر می کنی نشدنیست

چه چیزی الهام دهنده توست؟ حس کنجکاوی برای کشف کوه های ناشناخته و صعود نشده

چند کلمه برای زندگی: تواضع و شادمانی

سیمون مورو در مصاحبه‌ای چنین می‌گوید: «من از 100 متری قله برادپیک در زمستان در هوای خوب برگشتم. چرا؟ چون ساعت 4 عصر بود و در زمستان ساعت 5 هوا تاریک می شد! من می توانستم به قله برسم. و مطمئن بودم با رسیدن به آن وارد تاریخ می شوم. اما برای من مهم این بود که آیا خود من جایی در آن تاریخ دارم و آیا زنده می مانم که از آن لذت ببرم! بنابراین برگشتم و با عقلم صعود کردم و نه با قلبم.


با اینکه از کپی پیست مطلب بدم میاد. ولی خالی از لطف دیدم این بخش از یه پست تو سایت کوهنوردان زرتشتی ایران رو به اشتراک نزارم تا بقیه هم بخونن. البته اصل مطلب برای خانوم الهه حمیدی هستش :)
میخواستم ببینم که سیمون مورو کیه که اولین لینکی که باز کردم این بود و این مطالب برام جالب اومد.
براش آرزوی موفقیت میکنم :)

راستش داشتم به این موضوع فکر میکردم که یه همچین آدمی وارد تاریخ شدن رو به قیمت جون خودش نمی بینه و برمیگرده اونوقت تو کشور ما کشته شدن سه تا جوون به گشایش مسیر ایران می ارزه!!!
به به که چه مغزهای کوچکی در جامعه ی کوهنوردی خودمون داریم.
آیا این دوستان فکر نمیکنن که چقدر دیگه زمان لازمه تا دوباره سه تا کوهنورد به اون شکل پرورش پیدا کنن و اصلا این جنبه رو هم در نظر نگیریم که هر کدوم از اون سه نفر برای خودشون، دوستانشون و خانوادشون یه دنیا بودن و حالا اون دنیاها دیگه وجود ندارن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1392ساعت 22:23  توسط م.ک.م | 
رای من:

اول: دریاچه گهر
دوم: کویر قاین
سوم: قله سبلان


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1392ساعت 10:9  توسط م.ک.م | 
سلام،

این حال و روز منه


تا چند روز پیش داشتم رو مقاله م که چکیده ش رو دسکتاپ لپتاپم هست و قابل مشاهده، کار می کردم، که خبر رسید باید هفته ی اول اسفند برم برای ارائه سمینار، سمنان. و ازونجایی که من کارام تقریبا هیچی آماده نبود، ولش کردم و الان دارم رو سمینارم کار می کنم دقیقا پشت همین میز و با همین دیزاین.
اینکه چرا کار من اینقد دیر شد و هول هولکی، قضیه ای داره که اینجا جای گفتن نداره. اما نهایتا یه خورده این روزام رو دوست ندارم، چون اینجوری کار کردن برام سخته؛ استرس بخشی از انرژِی مفید و مثبت آدم رو میگیره. ولی خب، باز خوبه، چون احساس میکنم دارم تو بخش مفید زندگیم حرکت می کنم. یه جورایی کار مفید انجام میدم.
- هر آدمی دل مشغولی های خاص خودش رو داره، سخت و آسون، شیرین و تلخ، زود و دیر، کوتاه و طولانی و ...
که منم ازین امر مستثنی نیستم، با همه ی اینا دارم زندگی میکنم و هنر به چالش کشیدن اینها رو دارم بروز میدم، امیدوارم "هنرمند" باشم به یقین. بعضی وقتا بهشون که فکر میکنم میبینم اگه آدم نتونه تو ذهنش به اینا سروسامون بده، نابود میشه و متلاشی. البته بسته به اینکه چطور و چه زمانی بخوان با تو چَلِنج داشته باشن!
- آخ از دست این فامیل و دوستان! با این جمله ی تکراریشون:
"درست تموم نشد؟"
بعضی وقتا روزی چندبار مجبورم به این سوال جواب بدم و توضیح! اما بازم خوبه، چون نشون میده براشون مهمم، مهمم که میپرسن درسم تو چه مرحله ایه.
- بعضی وقت ها از این که نمیتونم اونچه که توی ذهنم هست رو برای دیگران توضیح بدم، رنج میبرم. ازینکه نمیتونم بگم مواد لازم کارهایی که میخوام انجام بدم-درست یا غلط- اینه. ازینکه باید سکوت کنم، اما تنها راه سکوت!
- آه که چقدر بعضی وقتا آدم احساس میکنه تنهاست با همه ی آدمایی که دور و برشن. این روزا منم احساس میکنم تنهام. حتی فکر میکنم یه دونه دوست صمیمی هم ندارم.
- خدا رو سپاس برای سلامتی، و همه ی چیزایی که بهم داده و همه ی چیزایی که نباید می داشتم تا بشم این و اونی که باید بشم یا به عبارتی خواهم شد.
*** من همه ی متعلاقتم رو دوست میدارم، از چراغ مطالعه ی خوشگل پرنورم گرفته تا فنجون نسکافه و مداد و جامدادی و ساعتم و خودکارهای پَنتِرم و لپتاپ عزیزممممم، موسم و خیلی وسایل شخصی و کوچیکم که الان روی میزم هستن اما تو عکس نیستن. من خیلی دوسشون دارم، خودشونم میدونن. اینها فانتزی های قشنگ منن. این دوست داشتنی های کوچیک رو دوست دارم.

من حالم خوبه :)
پ.ن1:
به آقا یا خانوم مرتعش:
تا خدا هست امید هم هست. وقتی باید نا امید بود که خدایی نباشه
امیدوارم روزای بارونی زندگیتون به زودی زود آفتابی بشه :)

بابت اظهار لطفی هم که داشتید ممنون.
پ.ن.2:
وبلاگم دو ساله شد :)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1392ساعت 11:29  توسط م.ک.م | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من یک عدد انسان
بسیار آرمان گرا و پر از شیطنت
متفکر وفلسفه باف در حد تیم ملی
علاقه مند به کوه نوردی و حالا بیشتر سنگ نوردی
یادگیری زبانهای بلاد کفر از جمله فرانسوی!
نیمچه مَستِر در زبان انگلیسی و خیلی چیزها!
اینجا از خودم - تفکراتم -دیده ها و شنیده ها و خلاصه هر چی که لازم بدونم می نویسم
سوالی هست تعارف نکن بپرس!!!
-----------------------
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است
" سهراب سپهری "

نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
پیوندها
بانک اطلاعات اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران
ختم قرآن
دست نوشت کوهنورد ( محمد )
طنز کوه ( فرشید داوودی )
نشاط کوهستان ( استاد ستوده )
گل حسرتی ( صورت جدی گونه ی فرشید )
پلوار70 ( فرشته احمدیان فر )
دیار بیستون ( مرتضی زارع )
عشق پاک ( سعیده )
کوهدخت
سحر
یاغیش ( بهرام یعقوبی )
بهت ( پنلوپه )
کومالیا ( لیلا صالحی )
دونا شاپ ( کیانوش فرهادی نژاد )
نقاب کوهستان ( علی سعیدی )
همسفر ( مرتضی )
پاتیرام خداوند آرامش ( مامان حسن )
کانون جوانان منطقه یک-شمیران
کوهنوردی و حس برتر
شکار و طبیعت لرستان ( رضا شکاری )
یک نجاتگر
تهران کوه ( استاد )
آرام کوه ( عباس ثابتیان )
پر عشق ( بشیر شادروان )
دیوانه کوه ( محمد نادعلی نسب )
فری سولو ( همنورد )
نیلوفر واژگون ( فاطمه )
نسیم کوه ( مهدی فرامرزی )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM