می نویسم تا بماند آنچه که روزی از خاطر می رود

همیشه من وقتی نصف شبا از خواب میپرم یک سری حرف های فلسفی یادم میاد که خیلی هم جالبن از نظر خودم! بعد دوس دارم بیام اینجا بنویسم! ولی خب در تضاد با تلاش برای خوابیدنه و متاسفانه مغلوب میشم و خواب بر اینجانب مستولی (مصتولی؟ مسطولی؟ مصطولی؟) میشه و ازونجایی که حافظه در حد ماهی قرمز (2 ثانیه) می باشد! یادم میره سخنان گهربارم!!! خلاصه اینکه یادم رفت چی میخواستم اینجا بنویسم  شما خوبین؟ خانواده خوبن؟ آیا همه چیز بر وفق مراده؟ :)) باشد که حالتان خوب باشد :)

+ نوشته شده در  شنبه ۲۶ دی۱۳۹۴ساعت 22:43  توسط م.ک.م | 

من یک چیزهایی فهمیده ام.
یک چیزهای کاملا سری!
یک چیزهای خیلی خفن.
به کسی هم نمی گوییم. نگه می داریم پیش خودمان! شاید و باشد که رستگار شویم.
آنقدر دلمان گرفته و ذهنمان مشغول است. یک کاری بهمان پیشنهاد شده دلمان میخواهد برویم سراغش باید برویم یک نرم افزار یاد بگیریم! اما از طرفی میخواستیم برای آزمون دکترا بخوانیم خیر سرمان. دروغ چرا از طرفی زده به سرمان برویم بلاد کفر بشویم فرار مغزها... بعد نخبه شویم بر گردیم مملکتمان...
حالا این وسط این پروانه نظارتمان را میخواهیم بگیریم بگذاریم در کوزه آبش را بریزیم دور!!!
پروانه محاسبات را آزمون بدهیم! این هم برنامه ای دیگر است.
ذهن و فکرمان مشغول است بد جور.
حالا این وسط بگوییم از شاگردانمان و بی اعصابیمان که هر چه در برگه گرفته بودند کردیم در پاچه شان بدون هیچ ارفاقی تا باشد که متنبه شوند! و هی ایمیل ارسال میکنند که استاد رحمی مروتی! با ما به ازین باش که با خلق و جهانی! از شما چه پنهان سوار خر شیطان شده ایم می خواهیم پیاده هم نشویم! حالمان از ارفاق های کشکی که در حقشان کرده ایم به هم می خورد. شنیده اید که می گویند گهی پشت به زین و گهی زین به پشت؟ دقیقا الان زمان پشت به زینی ماست. خدا بهشان رحم کند این ترم.

این اصلاحات پایان نامه هم شده بلای جانمان دقیقا. همین که دفاع کردیم بستیمش گذاشتیم کنار. کی است که صدای استادمان در بیاید که ای ور پریده تو رفتی دو هفته دیگر برگردی کجا گم و گور شدی پس؟! هان؟!
آخ آخ آزمون استخدامی شرکت کردیم بس که بی پولی بهمان فشار آورد. بعد این دزدها اول گفتند همین هفته امتحان است و بیایید بشینید سر امتحان! بعد همین که پول را از مردم بدبخت گشنه گرفتند آخ آخ امتحان را انداختند یک ماه بعد تا سودی به جیب بزنند از پول مردم! دقیقا با پول باد آورده... حقوق معلمی ما را هم همینجوری پرداخت میکنند جانشان در بیاید! تازه یک مقداری را یک روزی در اول سال می دهند، یک مقداری را در آخر سال. خدا ازشان نگذرد ما که نمیگذریم!!! همین کار فقط از دستمان بر می آید. هی در ذهنمان می گذرد که آی دختر داری در اینجا تلف می شوی ها. اینجا جای تو نیست. پاشو بساطت را بردار و برو از این شلم شوربا خانه!! دلمان نازک است طاقت دوری ندارد به گمانم که گورمان را به بلاد کفر گم نمی کنیم. می خواهیم بمانیم همرنگ جماعت شویم ان شاء الله... امیدواریم یک روزی خودمان را لعن و نفرین نکنیم برای ماندن! و بچه مان بهمان بگوید ای ننه خاک بر سرت که به وقت رفتن نرفتی و اصلا کی به تو گفت منو به دنیا بیاری! فقط امیدواریم. اصلا به همین امید است که زنده ایم...
دلمان عجیب برای اینجا تنگ شده بود!
اصلا دلمان یک خانه نو میخواهد از اول بنویسیم و بنویسیم و هیچ کس نخواند! اعتماد به سقف است دیگر و هیچ!

+ نوشته شده در  شنبه ۱۲ دی۱۳۹۴ساعت 17:56  توسط م.ک.م | 

یادمه یه متنی راجع به خونه ی رویایی خودم نوشته بودم اینجا. بعد این بلاگفا که دچار مشکلات داخلی عدیده شد، خب مطالب اینجانب هم پرید. الان دلم برای اون خونه تنگ شده. حیف باشه واقعا. خونه ی قشنگم که تو یه باغ بزرگ بود و گاوم داشتم تو اون خونه با باغچه و درخت و ازین تابا که بشینی توش بری تو خیال و پنجره های شیشه ای بزرگ که نور بیافته تو خونه و کف پارکت و ...همش به خاطر این بلاگفای خنگ از دستم پرید. من تو اون خونه تنها بودم اما بازم دوسش داشتم. حتی اگه بتونم اون خونه رو داشته باشم فکر کنم 50 سالم باشه. اون موقع هم که خونه به چه دردم میخوره. اصلا 50 سالگی من چجوری میشه؟ یه پیرزن غرغرو میشم یا مثل الانم همش در حال ورجه وورجه م؟ خیلیا دیگه کنارم نیستن و من اینو اصلا دوست ندارم. فکر کنم اینکه آدما راضی به مرگ میشن به خاطر همین تنها شدنست. چقدر زمان نیازهای آدما رو تغییر میده. حتی تو از یه ماه به یه ماه دیگه. از یه سال به یه سال دیگه. یه روز دلت گرفته و اشکه که آرومت میکنه و یه روز میخوای فقط بخندی.
زندگی عجیبی داریم ما...
باشد که رستگار شویم...
باشد که همیشه اینقد بی دغدغه باشیم و غصه هامون قابل حل...

+ نوشته شده در  یکشنبه ۶ دی۱۳۹۴ساعت 14:41  توسط م.ک.م | 

فقط می تونم بگم امام حسین (ع) دعوتم کرده
منم دعوتشو قبول کردم
اگه قابل باشم و به کربلا برسم

دوستان حلال کنید :)

--------------------
من بر گشتم :)

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳ آذر۱۳۹۴ساعت 8:33  توسط م.ک.م | 

به پایان آمد این دفتر (کارشناسی ارشد)، حکایت (دکترا) همچنان باقی ست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۴ساعت 13:23  توسط م.ک.م | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من یک عدد انسان
بسیار آرمان گرا و پر از شیطنت
متفکر وفلسفه باف در حد تیم ملی
علاقه مند به کوه نوردی و حالا بیشتر سنگ نوردی
یادگیری زبانهای بلاد کفر از جمله فرانسوی!
نیمچه مَستِر در زبان انگلیسی و خیلی چیزها!
اینجا از خودم - تفکراتم -دیده ها و شنیده ها و خلاصه هر چی که لازم بدونم می نویسم
سوالی هست تعارف نکن بپرس!!!
-----------------------
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است
" سهراب سپهری "

نوشته های پیشین
دی ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
شهریور ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
پیوندها
بانک اطلاعات اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران
ختم قرآن
دست نوشت کوهنورد ( محمد )
طنز کوه ( فرشید داوودی )
نشاط کوهستان ( استاد ستوده )
گل حسرتی ( صورت جدی گونه ی فرشید )
پلوار70 ( فرشته احمدیان فر )
دیار بیستون ( مرتضی زارع )
عشق پاک ( سعیده )
کوهدخت
سحر
یاغیش ( بهرام یعقوبی )
بهت ( پنلوپه )
کومالیا ( لیلا صالحی )
دونا شاپ ( کیانوش فرهادی نژاد )
نقاب کوهستان ( علی سعیدی )
همسفر ( مرتضی )
پاتیرام خداوند آرامش ( مامان حسن )
کانون جوانان منطقه یک-شمیران
کوهنوردی و حس برتر
شکار و طبیعت لرستان ( رضا شکاری )
تهران کوه ( استاد )
آرام کوه ( عباس ثابتیان )
پر عشق ( بشیر شادروان )
دیوانه کوه ( محمد نادعلی نسب )
فری سولو ( همنورد )
کوهستان آرام (تی تی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM