می نویسم تا بماند آنچه که روزی از خاطر می رود

باید اعتراف کنم با اینکه خیلی روزهای پرکاری رو می گذرونم ولی بسیار شادم.

 زندگی خیلی قشنگه وقتی تمام توانت رو برای گذروندنش میزاری ...

ذهنم خیلی شلوغ پلوغ. یه عالمه برنامه برای زندگیم دارم. از هیچ کدومشم نمی تونم دست بکشم. راهم مشخصه. از اینکه دارم به چیزایی که میخواستم نزدیک میشم خرسندم.

و بالاخره من دارم مرتب و منظم سالن میرم! باشد که ادامه بدهیم و رستگار شویم در این حیطه.

به نظر میرسه که من علاقه م به بولدره :)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 21:12  توسط م.ک.م | 

من دلم می خواد یه خونه ی دوبلکس بسازم. یه خونه ی ای که باغچه ش طبقه طبقه باشه. البته یه خونه ای هم دوست دارم داشته باشم که یه باغ بزرگ داشته باشه و تو حیاطش آلاچیق باشه. دوس دارم یه فضای شیشه ای بزرگ رو به بیرون داشته باشه و هر روز آفتاب بتابه تو خونه و من یه صندلی داشته باشم ازینا که تکون میخوره بشینم رو به بیرون و به باغم نگاه کنم. بعد دوس دارم توی خونه م روشن باشه. این باید طبقه ی اول باشه. اما طبقه ی دوم یا شاید اول بشه یه بالکن (balcony) داشت. توی باغچه م می تونم یه عالمه گل داشته باشم. گلهای رز با رنگای مختلف و یاس که همه جا رو گرفته. شاید بشه تو آلاچیق اون یکی خونه م عصرا چایی خورد و حتی صبحا. آلاچیق باید حتما میز و صندلی چوبی داشته باشه برای نشستن. گرچه گاهی هم میشه زیر درختا نشست. فکر کنم باید یه جوی آبم داشته باشم تو باغم تا بشینم لب جوی و گذر عمر ببینم. هر روز از گلای باغچه م بچینم و ببرم تو خونه توی گلدون بزارم. سینک ظرف شویی باید به سمت باغ و باغچه و گلا باشه. یه میز بزرگ چوبی با رنگ روشن هم باید وسط آشپزخونه باشه. گلای باغچه رو میارم میزارم رو این میز. راستی نگفتم جنس شیشه چی باشه؟ جنسش باید از جنس شیشه ی جلوی ماشین باشه (سکوریت میگن؟) برای اینکه اگه زلزله اومد اون شیشه به اون بزرگی شکست پخش نشه تو خونه. باید یه سرایدار داشته باشم که خانومش نون محلی پختن بلد باشه. و یه تنور داشته باشیم توی خونه. شاید هم یکی از گزینه ها این باشه که خونه رو یه طبقه بسازم و دور تا دور ساختمون به جای دیوار آجری شیشه ای باشه. وای میشه تو حیاط اجاق درست کرد و هر روز چایی رو روو آتیش درست کرد. معرکه میشه. باید توی باغچه سبزی بکارم. نعنا و ریحون بیشتر دوست دارم. به نظرم این اوضاع گاو و گوسفند و مرغ هم می طلبه. نگه داشتن یه گاو و یه چندتا مرغ و اردک و بوقلمون و غاز بد فکری نیست یه گوشه ی خونه ی به اون بزرگی! به هر حال شیر و تخم مرغ طبیعی نیازه دیگه. میوه های باغم که هست. کلی کار دارم برای خونه م. از همین الان باید بشینم دونه دونه وسایلا رو لیست کنم که برای خونه م لازم دارم. گفتم از میزا و صندلی های لهستانی هم خوشم میاد؟! خب پس میگم. وای حوض یادم رفت. فکر کنم اون گزینه ی پله پله ای بودن خونه مو باید بزارم برای یه زمینی تو شیب. یه حوض هم جلوی در میزارم و دورش گلای شمعدونی و حُسنِ یوسف میزارم. دیگه تو خونه گلخونه نزارم بهتره. ولی یه گلخونه باید داشته باشم برای فصل سرما که گلا یخ نزنن. توی گلخونه می تونم قارچم بکارم. قارج کبابی گزینه ای بسیار عالی خواهد بود...

من یه روزی این خونه رو میسازم...

پیشنهادی واسه خونه ی من ندارین آیا؟

پی نوشت آهنگی:

Once , you dreamed of me
Twice, you wished that i'd pull you out
you chose your life , and put me down
still you don't understand

Tired of being alone

what you have dreamed
is not what i am
so far
let me be the one
please understand me
how i am
but i don't want , to walk alone
I need your hands to warm my soul

Tired of being alone
Tired of being alone

I will do my best
to become your love
I'll try
to fill the emptyness
in our hearts
oh so tired of being alone

Tired of being alone
I want to feel , I need to fall in love with you
Tired of being alone

"Schiller"

 
+ نوشته شده در  شنبه ۲۹ فروردین۱۳۹۴ساعت 17:49  توسط م.ک.م | 
 

«ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست»

and

دل من گرفته زین جا، هوس سفر نداری؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۷ فروردین۱۳۹۴ساعت 8:43  توسط م.ک.م | 

یه تزی دارم به شخصه. ازون تزهایی هستش که تجربه ش کردم. و اونم اینه که: هیچ وقت هیچ وقت از نقاط ضعفت، از اشتباهاتت و خطاهایی که کردی با دیگران حتی خانواده ت حرفی نزن. این حرفی که میزنم خیلی با غرور و تکبر و این داستان ها فرق داره ها. هی برین اشتباه کنید بعد به روی مبارک نیارید، فردا بگید آره فلانی تو وبلاگش نوشته. نه اینجوری. ببین مثلا شما یه اشتباهی رو انجام میدین، مقصرید. بعدش میرین از طرف عذرخواهی میکنید. حالا اینکه چقدر تبعات داره و آیا بخشیده بشید و ... یه قسمت داستانه. یه طرف دیگه اینه که دیگه اینو برای کسی تعریف نکنید. چرا؟! به خاطر اینکه اون اشخاص محترم به اصطلاح آتو میگیرن ازتون! فرقی ام نمی کنه دوست صمیمیت باشه، مامانت باشه، بابات باشه ایکس باشه. اینو چماق میکنه میزنه تو سرت. مثلا اون لحظه ای که حس گرفتی رفتی رو منبر داری نصیحت میکنی و از تجربیات گل و بلبلت میگی، یهو میگه تو که خودت فلان کارو کردی. هیچی دیگه از کاخی که بر روی ابرها ساختی به چشم به هم زدنی شوت میشی پایین. آقا نگید دیگه. نگید. بزارید منزلتتون حفظ بشه و از اشتباهاتتون فقط خودتون درس بگیرید و دیگه تکرارش نکنید.

همین دیروز داشتم به این فکر می کردم که همه ی آدما بدون استثنا یه حرف هایی دارن برای نگفتن، نشنیده شدن که ارزششون به قول دکتر شریعتی به نگفته شدنه. تا زمانی که از زبان مبارک جاری نشدن اوکی. همین که گفته میشن همه چیز به هم ریخته میشه. البته بیشتر می خواستم در مورد حرفهایی بگم که به هیچ کس نمی تونی بگی. حتی پدر و مادر، حتی دوست صمیمی، خواهر برادر و ... این حرف ها یه جورایی کلیدن. یه جور سرخ نگه داشتن صورته با سیلی. اگه گفته بشن تمومه. من مطمئنم همه ازین حرفا دارن. قرار نیست راز باشه یا حرکتی که انجام شده یا هر چی که فکرشو بکنید. شاید حتی احساسات درونیت نسبت به آدما. شاید لحظه هایی که نمیتونی داشته باشیشون و خیلی چیزها.

«حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.

و حرف هایی هست برای نگفتن،

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.

و سرمایه ی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.»

+ نوشته شده در  جمعه ۲۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 19:7  توسط م.ک.م | 
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

نکته:

خداوند همه چیز را یک جا یک دفعه به آدم نمی دهد! تهش میشه هیچکی شیش دونگش کامل نیست. همیشه یه جای کار می لنگه. نمیدونم چرا؟!

و السلام!

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ساعت 23:25  توسط م.ک.م | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من یک عدد انسان
بسیار آرمان گرا و پر از شیطنت
متفکر وفلسفه باف در حد تیم ملی
علاقه مند به کوه نوردی و حالا بیشتر سنگ نوردی
یادگیری زبانهای بلاد کفر از جمله فرانسوی!
نیمچه مَستِر در زبان انگلیسی و خیلی چیزها!
اینجا از خودم - تفکراتم -دیده ها و شنیده ها و خلاصه هر چی که لازم بدونم می نویسم
سوالی هست تعارف نکن بپرس!!!
-----------------------
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است
" سهراب سپهری "

نوشته های پیشین
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
آرشيو
پیوندها
بانک اطلاعات اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران
دست نوشت کوهنورد ( محمد )
طنز کوه ( فرشید داوودی )
نشاط کوهستان ( استاد ستوده )
گل حسرتی ( صورت جدی گونه ی فرشید )
پلوار70 ( فرشته احمدیان فر )
دیار بیستون ( مرتضی زارع )
عشق پاک ( سعیده )
بهت ( پنلوپه )
کومالیا ( لیلا صالحی )
دونا شاپ ( کیانوش فرهادی نژاد )
نقاب کوهستان ( علی سعیدی )
همسفر ( مرتضی )
پاتیرام خداوند آرامش ( مامان حسن )
کوهنوردی و حس برتر
شکار و طبیعت لرستان ( رضا شکاری )
تهران کوه ( استاد )
آرام کوه ( عباس ثابتیان )
پر عشق ( بشیر شادروان )
دیوانه کوه ( محمد نادعلی نسب )
فری سولو ( همنورد )
نیلوفر واژگون ( فاطمه )
نسیم کوه ( مهدی فرامرزی )
کوهستان اسرار آمیز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM